عدم قطعیت در بازارهای مالی

زمان میانگین برای مطالعه 11 دقیقه

بروزرسانی: 01 آبان، 1401
نظرات 6

دقیقا دو چیز وجود دارد که زندگی ما را تعیین می کند: مهارت (کیفیت تصمیمات) و شانس. اگر وزن شانس را در تصمیم گیری ها در نظر داشته باشیم یاد می گیریم که چقدر از نتیجه به خاطر شانس و چه مقدار از آن حاصل مهارت ما بوده است.

 

این مقاله توسط آقای هومن یوسفیانی از دانشجویان دانشکده ی بازار نوشته شده است.

دقیقا دو چیز وجود دارد که زندگی ما را تعیین می کند: مهارت (کیفیت تصمیمات) و شانس. اگر وزن شانس را در تصمیم گیری ها در نظر داشته باشیم یاد می گیریم که چقدر از نتیجه به خاطر شانس و چه مقدار از آن حاصل مهارت ما بوده است.

در این مقاله بخشی از کتاب" تفکر نامطمئن" نوشته آنی دوک را به بازارهای مالی تعمیم می دهیم.

دقیقا دو چیز وجود دارد که زندگی ما را تعیین می کند: مهارت (کیفیت تصمیمات) و شانس. اگر وزن شانس را در تصمیم گیری ها در نظر داشته باشیم یاد می گیریم که چقدر از نتیجه به خاطر شانس و چه مقدار از آن حاصل مهارت ما بوده است. بنابراین از شکستی که به خاطر شانس بوده، غمگین نمی شویم و از موفقیت بر پایه شانس هم مغرور نمی شویم. در واقع پذیرش عدم قطعیت به این معنی است که در مورد هیچ چیز 100 درصد مطمئن نباشیم.

مغز انسان، ناخودآگاه برای ایجاد اطمینان و نظم تکامل یافته است. ما با این ایده که شانس در زندگی مان نقش بسزایی دارد خیلی موافق نیستیم. وجود شانس را تشخیص می دهیم اما در برابر این ایده مقاومت می کنیم که علی رغم بهترین تلاش ها ممکن است که همه چیز آنطور که می خواهیم پیش نرود.

در مورد رفتار قیمت در بازارهای مالی، عدم قطعیت بسیار بیشتر خود را نمایان می سازد. رفتارهای متفاوت مردم عادی، سرمایه گذاران کوچک و بزرگ، بانک ها و دولت ها و ... که حرکت قیمت را به وجود می آورد (Smart Money) روز به روز پیچیده تر می شود. بنابراین باید نقش بدیهی تفکر نامطمئن در بازارهای مالی را در نظر بگیریم.

 

  نتیجه گرایی چیست؟

اگر از ما خواسته شود که بهترین و بدترین تصمیم خود را در سال گذشته بنویسیم تقریبا برای همه بهترین تصمیم، تصمیمی بوده که نتیجه خوبی به دنبال داشته و از بدترین تصمیم، نتیجه بدی حاصل شده است. مثال زیر را در نظر بگیرید:

در شرایط برابر، در بازه یک ماهه، از معامله گر 1  و معامله گر 2 می خواهیم فقط یک معامله با ارزش 1000 دلار انجام دهند. معامله گر 1 فردی با تجربه 10 سال فعالیت در بازارهای مالی و معامله گر 2  فردی تازه کار و بدون تجربه است. آخر ماه معامله گر 1،  10 درصد از دارایی خود را از دست می دهد در مقابل معامله گر 2، 100 درصد سود کسب می کند. آیا می توان نتیجه گرفت تصمیمات معامله گر 1 اشتباه بوده و تصمیمات معامله گر 2 درست است؟

نتیجه گرایی تمایل ما برای سنجیدن کیفیت تصمیم با کیفیت نتیجه است. برد و باخت در تصمیمات نشانه های ضعیفی برای تعیین کیفیت تصمیم گیری است. انتخاب و تصمیمات می تواند کیفیت خوبی داشته باشد اما به نتیجه بدی منجر شود. در واقع نتیجه گرایی یک الگوی فکری عادی است که همه ما را گمراه می کند. همچنین بیش از حد مرتبط دانستن نتایج و تصمیمات باعث سوگیری واپس نگر می شود. سوگیری واپس نگر را می توان اینگونه تعریف کرد: تمایلی ذهنی که طی آن وقتی فردی نتیجه یک اتفاق را میبیند، آن را از پیش دانسته و اجتناب ناپذیر تلقی می کند. به عنوان مثال ما بیشتر دوست داریم حین درست بودن نتیجه بگوییم "دیدی گفتم!" و حین غلط بودن نتیجه بگوییم "باید فکرش را می کردم!". درست بودن واقعا حس خوبی به ما می دهد اما آیا برای رهایی از رنج و عذاب غلط بودن باید از خیر احساس خوب درست بودن هم بگذریم؟ پاسخ این است: بله!

 اول اینکه شانس باعث می شود نتوانیم پیش بینی دقیقی از اوضاع داشته باشیم و وجود اطلاعات مخفی هم کار را سخت تر می کند. اگر طرز فکر خود را عوض نکنیم مجبور می شویم با اشتباهات زیاد خود دست و پنجه نرم کنیم. این ذات معامله است. دوم اینکه احساس بد ناشی از اشتباه کردن به مراتب آسیب زننده تر از احساسی است که از درست فرض کردن تصمیماتمان می گیریم. در بخشی از نظریه چشم انداز( که در سال 2002 جایزه نوبل اقتصاد را برای کانمن به ارمغان آورد) در مورد زیان گریزی می آموزیم که به طور کلی احساس ناشی از شکست دو برابر احساس ناشی از پیروزی است. احساس خوبی که از سود 100 دلاری از یک معامله می گیریم با احساس بدی که از ضرر 50 دلاری می گیریم در یک سطح قرار دارد. وقتی شکست ها نسبت به پیروزی ها تاثیر شدیدتری بر ما دارند پس چرا بی خیال تر و بی دغدغه تر زندگی نکنیم؟

 

 

  پوکر در مقابل شطرنج

"نظریه بازی" انقلابی در اقتصاد ایجاد کرد. دست کم یازده برنده جایزه نوبل اقتصاد روی نظریه بازی و پیامدهای تصمیم گیری آن کار کردند. ژاکوب برنوفسکی در کتاب "عروج انسان" در این باره می گوید که چطور جان فون نویمان خالق و پدر نظریه بازی ، داخل تاکسی در لندن این نظریه را با مقایسه شطرنج و پوکر برایش توصیف کرد:

"شطرنج یک بازی نیست. شطرنج نوع کاملا مشخصی از محاسبه است. ممکن است نتوانید راه درست را تشخیص دهید اما به لحاظ نظری باید راه حلی وجود داشته باشد. اما بازی های واقعی همانند زندگی واقعی به هیچ وجه اینطور نیستند. زندگی واقعی بلوف دارد. کمی تاکتیک های فریب چاشنی زندگی واقعی است." در بازی شطرنج هیچ اطلاعات پنهانی وجود ندارد و مقوله شانس به میزان کمی در این بازی دخیل است(شروع بازی با مهره سفید یا مشکی). در مقابل پوکر یک بازی مملو از اطلاعات ناقص است. در این بازی در شرایط عدم قطعیت و محدودیت زمانی تصمیم گیری می کنیم. چون اطلاعات ارزشمند مخفی مانده پس در هر نتیجه ای عنصر شانس هم وجود دارد. ممکن است در هر مرحله ای بهترین تصمیم را بگیرید و باز هم ببازید. پس از پایان بازی مهم ترین کار برای پیشرفت این است که از نتایج بازی چیزی بیاموزید ولی تفکیک کیفیت تصمیمتان از تاثیر شانس کار دشواری است. زندگی جایی است که اطلاعات مخفی و مقادیر زیادی شانس در بیشتر تصمیمات ما دخیل است.  اگر زندگی مثل شطرنج بود تقریبا هر بار که از چراغ قرمز رد می شدید تصادف می کردید یا جریمه می شدید اما زندگی بیشتر شبیه پوکر است ممکن است هوشمندانه ترین و دقیق ترین تصمیم ممکن را بگیرید و باز هم تمام برنامه هایتان نقش بر آب شود. احتمال دارد از چراغ قرمز رد شوید و در کمال صحت و سلامت از تقاطع عبور کنید یا برعکس همه قوانین و علائم راهنمایی و رانندگی را رعایت کرده و در نهایت تصادف کنید. در پوکر همانند زندگی نتیجه گیری در مورد کیفیت تصمیم گیری بسیار سخت است چون عدم قطعیت ها ممکن است ما را به سمتی ببرند که خود را فریب دهیم و داده ها را غلط تفسیر کنیم.

به عنوان مثال اگر پس از مارس 2020 بیتکوین می خریدیم و سال بعد سود چند برابری کسب می کردیم آیا این به این معنا بود  که در سرمایه گذاری هوشمند هستیم ؟یا این احتمال وجود داشت که در آن سال بازارها صعودی باشند و هر سرمایه گذاری سود کرده باشد؟ یا اگر در اوایل 2021 به گفته اطرافیان و دوستانمان دوج کوین خریده باشیم و اوایل سال 2022 با 18 برابر سود آن را بفروشیم نشان از تصمیمات درست ما دارد یا شانس با ما یار بوده؟

جهان نامطمئن و غیرقابل پیش بینی است. بازارهای مالی همانند جهان و  بازی پوکر شامل اطلاعات ناقص، اطلاعات غلط، نابرابری امکانات و محدودیت زمانی می باشند. در واقع هیچ معامله گری تمام اطلاعات موجود برای یک معامله دقیقا مطمئن را ندارد. حتی استفاده از تحلیل ها و داده های زیاد در معامله می تواند نتیجه منفی داشته باشد. همچنین احتمال دارد در یک معامله فقط با استفاده از یک اندیکاتور ساده سود بسیاری بدست آوریم. هر فردی با توجه به استراتژی خود معامله انجام می دهد. فردی سیستم معاملاتی دارد و فردی با نظر اینفلوئنسرها در شبکه های اجتماعی و سنتیمنت خود معامله می کند. اطلاعات دولتها،  موسسات و بروکرها بسیار بیشتر از معامله گران مستقل است. تمامی این فعالیت ها در بازارهای مالی باعث پیچیدگی داده ها و عدم قطعیت می شود و حتی ممکن است معامله گر با وجود تجربه و اطلاعات لازم آن را به اشتباه تفسیر کند.  حال به تمام این شرایط، اتفاقات غیرقابل پیش بینی(کرونا، جنگ و ...) و عنصر شانس را هم اضافه کنید تا متوجه شوید که معامله گر همواره در چه شرایط سخت و چالشی قرار دارد. پس از پایان هر معامله، بررسی دو مؤلفه کیفیت تصمیم گیری و شانس امری ضروری و دشوار است.

در مثال اول با توجه به گفته های بالا و چالش هایی که همواره پیش روی یک معامله گر حرفه ای است، دلایل زیادی وجود دارد که می تواند باعث ضرر معامله گر 1 شده باشد ولی کیفیت تصمیم او قطعا از معامله گر 2 بسیار بیشتر است و نمی توان از روی ضرر یا سود در مورد دو معامله گر نظر داد. از طرفی احتمالا فقط یک دلیل باعث سود کردن معامله گر 2 شده است: شانس!

  "مطمئن نیستم"

ما همواره از گفتن "نمی دانم" و "مطمئن نیستم" منع شده ایم اما کنار آمدن با این جمله گامی مهم برای تبدیل شدن به یک تصمیم گیرنده بهتر است. باید با ندانستن آشتی کنیم. "جیمز کلرک ماکسول" فیزیکدان گفته: "نادانی کاملا  آگاهانه پیش درآمد هر پیشرفت واقعی در عرصه علم است." در واقع نادانی مقدمه هر تصمیم بزرگی است که تا به حال گرفته شده. دلایل زیادی وجود دارد که نشان می دهد پذیرفتن عدم قطعیت با آغوش باز به ما کمک می کند تصمیم گیرنده های بهتری شویم. در اینجا به دو دلیل اشاره می کنیم: اول اینکه جمله "مطمئن نیستم" واقعا نمایش دقیقتری از جهان است و دلیل دوم اینکه وقتی بپذیریم نمی توانیم مطمئن شویم احتمال اینکه در تله تفکر سیاه و سفید (صفر و یک) بیفتیم کمتر است. اگر به اشتباه، جهان را به دو قطب درست و غلط تقسیم کنیم و هیچ حد وسطی برای این دو قائل نباشیم از توانایی هایمان برای انتخاب گزینه های خوب کاسته خواهد شد.

 

  احتمالات کم

نکته مهم دیگری که باید آن را در نظر بگیریم این است که هیچ پیش بینی که صفر یا 100 درصد نباشد را نمی توان  فقط به این دلیل که احتمال بالاتر محقق نشده اشتباه دانست. بگذارید با یک مثال توضیح دهم: پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 اعتراضات زیادی به بیشتر سردبیرها به خاطر اشتباه بودن نظرسنجی ها مطرح شد. در واقع آنها هیچ وقت پیروزی کلینتون را امری قطعی ارزیابی نکرده بودند. آنها با تجمیع داده های بدست آمده از نظرسنجی ها یک هفته قبل از انتخابات احتمال پیروزی ترامپ را 30 تا 40 درصد اعلام کردند. اعتراض به غلط بودن نظر سنجی ها به این خاطر است که اغلب مردم در طول زندگی شان، اتفاقاتی بیشتر به وقوع پیوسته است که با درصد احتمال بالاتر بوده و درکی از احتمال 30 یا 40 درصدی و حتی کمتر ندارند.

مثلا وقتی یک معامله گر حرفه ای با توجه به سیستم معاملاتی خودش با وین ریت 80 درصد، ارزی را می خرد، با وجود اینکه احتمال 80 درصد وجود دارد که این دارایی در یک رالی صعودی قرار بگیرد، اما حد ضررش فعال میشود به این دلیل نیست که تصمیم یا سیستم معاملاتی او غلط یا درست است بلکه 20 درصد احتمال وجود داشته است که این اتفاق بیفتد. احتمالش صفر نیست. شما باید این 20 درصد را ببینید! با مفهوم درصد، نباید نتیجه حاصله را درست یا غلط ارزیابی کنیم.

در پایان نتیجه میگیریم یک معامله گر حرفه ای می داند که از هر معامله ضررده، نمی تواند نتیجه بگیرد اشتباه کرده است و یا هر معامله سودده نشان دهنده درست بودن تصمیمش نیست. بازارهای مالی مملو از اطلاعات ناقص و عدم قطعیت می باشند. با توجه به تمام چالش ها و شرایط پیش رو برای یک معامله گر دلایل زیادی وجود دارد که حتی با وجود بالا بودن کیفیت تصمیماتش کاملا مطمئن نباشد که تمام معاملات باعث سوددهی شوند. هیچ کسی نمیتواند 100 درصد حرکات قیمتی بازار را پیش بینی کند. سخت ترین و مهم ترین بخش یک معامله تحلیل دو مولفه "شانس" و "کیفیت تصمیم" است. معامله گر حرفه ای پس از هر معامله (سوای نتیجه معامله) این دو مولفه را به دقت تحلیل و بررسی می کند و به مرور کیفیت تصمیماتش را بالاتر می برد، تا بتواند معاملات درست تری را انجام دهد. افزایش کیفیت تصمیم گیری در بلند مدت باعث افزایش وین ریت سیستم معاملاتی فرد می شود. البته باید به این نکته هم توجه ویژه ای داشت که در هر معامله وین ریت کم یا زیاد را به فرض درست یا غلط بودن تصمیم نگیریم. حتی در سیستم معاملاتی با وین ریت بالای 90 درصد احتمال ضرر در معامله وجود دارد اما وین ریت  بیشتر، همواره خود را در بلند مدت نشان می دهد پس احتمال اینکه در  بلند مدت بتواند معاملات بهتری انجام دهد افزایش می یابد.

این مقاله توسط دانشجویان دانشکده ی بازار گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی نگارش یافته است و گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی نسبت به کلیه ريسك ها، تصمیمات، برداشت ها و اقدامات شما عزیزان، سلب مسئولیت می نماید و مسئولیت یا پاسخی برای معاملات دوستان نخواهد داشت.


در گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی دوره های مختلفی وجود دارد که می توان به کتاب بازاریابی در رکود، آموزش مدیریت سرمایه، دوره جامع ارزهای دیجیتال، دوره رایگان آشنایی با ارزهای دیجیتال، دوره معامله گری در بازارهای مالی، آموزش صرافی کوکوین  و تحلیل بازارهای مالی و پیش بینی اقتصاد 1401  اشاره کرد.
مقالات گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی در دسته بندی های تحلیل ارز دیجیتال، تحلیل اتریوم، تحلیل آلت کوین ها، تحلیل بیت کوین، تحلیل ریپل، تحلیل دوج کوین است.

نظرات

یعقوب محمد زاده
3 ماه پیش
هومن جان سلام. خدا قوت مقالات مربوط به روان مثل طلا میمونه . عالی بود و لطفا این مطالب رو ادامه دار کنید
پاسخ دهی
اسماعیل
4 ماه پیش
عالی بود دستمریزاد
پاسخ دهی
مجید صفری
4 ماه پیش
عالی بود هومن جان نکات خیلی مفیدی بود
پاسخ دهی
هومن یوسفیانی
4 ماه پیش
ممنون مجید جان
پاسخ دهی
بهمن اکبری
4 ماه پیش
خیلی عالی بود ، امیدوارم ادامه داشته باشد ... ممنون
پاسخ دهی
هومن یوسفیانی
4 ماه پیش
بهمن جان به امید خدا
پاسخ دهی