ذهن معامله گر

زمان میانگین برای مطالعه 16 دقیقه

بروزرسانی: 30 شهریور، 1401
نظرات 13

این مقاله بر گرفته شده از کتاب معامله گر منظم و تجربیات شخصی است که به قلم نگارش در آمده است .موضوعاتی که در این مقاله به آن ها اشاره میشود تفاوت یک تحلیلگر با معامله گر,ماهیت  محیط بازار و...

آیا معامله گری یک فرایند آسان و بی ربط با ذهن است که به راحتی میتوان در کف خرید کرد و در سقف فروخت؟

یا به راحتی این (که کاری نداره!) پایین تر میخرم بالاتر میفروشم آیا ساختار بازار بدین شکل و به همین آسانی است اگر بدین گونه است و یا راهکاری به این سادگی برای کسب سود آوری مستمر از مارکت دارید لطفا در کامنت ها بنویسید

این مقاله بر گرفته شده از کتاب معامله گر منظم و تجربیات شخصی است که به قلم نگارش در آمده است .

موضوعاتی که در این مقاله به آن ها اشاره میشود

  1. تفاوت یک تحلیلگر با معامله گر
  2. ماهیت  محیط بازار برای یک  معامله گر
  3. چگونه بر اعمال ذهن خود آگاه و مسلط تر شویم
  4. مسیر معامله گری از کجا عبور میکند

 

 

تفاوت یک تحلیلگر با معامله گر

در ابتدا باید بگویم برای هر کسی آسان است با اندکی دانش تکنیکال با هر سبکی اظهار نظر کند مثلا از اینجا قیمت میریزد یا برعکس اما یک دیوار نامرئی بین این شخص عادی و کسی که همین سناریو را معامله میکند وجود دارد .

شاید این حرف بنظرتان تعجب برانگیز باشد اما اگر همان شخص بخواهد روی حرف خود پول وارد مارکت کند و در همان جهت پوزیشن باز کند آیا واقعا اینکار را میکند ؟

تصور کنید شما بیرون گود هستید و با خود میگویید خب نیاز نیست در مارکت کار خاصی انجام داد فقط کافی است چند کلیک کنید تا سود های غیر قابل تصوری برایتان حاصل شود و تنها زحمت شما همین چند کلیک هست آری درست فکر میکنید از لحاظ عملی واقعا غیر چند کلیک کردن نیاز نیست کار دیگری کنید اما آیا این تمام ماجرا نیست.

وقتی پول و سرمایه شما درون یک پوزیشن قرار میگیرد و مارکت با قدرت هر چه تمام تر به سمت خلاف پوزیشن شما حرکت میکند و شما نظاره گر این تصویر هستید که در حد فقط چند دقیقه سرمایه شما نصف شده و یا حتی از دست رفته و نمیتوانید آنگاه یقه هیچکس را بگیرید آیا باز هم میتوان چنین سهل انگارانه موضوع معامله گری را آسان  تصور کرد ؟

ممکن است در آن لحظه شما پوزیشن را ببندید بخاطر ترس از دست رفتن کل سرمایه و به یکبار بعد از بستن پوزیشن میبینید قیمت دوبار برگشت واینبار با یک مومنتوم بیشتر در حال صعود است و شما علارغم اینکه مسیر حرکتی قیمت را درست حدس زده بودید اما معامله شما با ضرر بسته شده است و قسمتی از سرمایه شما از دست رفته است .

در ادامه باید بغیر از تفاوت معامله گر و تحلیل گر به موضوع سرمایه گذار نیز اشاره کنم که سرمایه گذاری با معامله گری ضمن تشابهات کمی که با هم دارند از دو مسیر کاملا جدا عبور میکنند . شخص سرمایه گذار زیاد درگیر حالات احساسی لحظه به لحظه و کوتاه مدت نیست و ممکن است روزها حتی به سراغ چارت هم نیاید اما شخص معامله گر حداقل روزی چند ساعت درگیر چارت ومعامله های کوتاه مدت با حجم های نسبتا بزرگ است و این موضوع یک شکاف ذهنی بزرگ میان معامله گر و سرمایه گذار می اندازد .

 

ماهیت محیط بازار برای یک  معامله گر

فرض کنید شما از یک شخص که از شما بزرگتر و دانا تر و قوی تر است و به هیچ عنوان و از هیچ لحاظ نمیتوانید با او در بیوفتید و به او آسیبی وارد کنیدحال تصور کنید  از وی کینه و خشم  به دل دارید

و میخواهید از او انتقام بگیرید قطعا در مثال گفته شده شما نمیتوانید هیچ کار خاصی انجام دهید و حتی ممکن است آن فرد شما را بیشتر دچار آسیب کند .

 حال مارکت را ،آن فرد بزرگتر در نظر بگیرید و خود را آن شخص ضعیف در قالب یک معامله گر در  نظر بگیرید. آیا شما به عنوان یک معامله گر میتوانید به بازار آسیب بزنید ؟

قطعا جواب منفی است هدف از زدن این مثال این بود تا ماهیت ذهنی شما را برای تجربه یک معامله گری موفق آماده کنم 

خیلی از آدم ها عادت دارند خطا ها و اشتباهات خود را گردن دیگران بیندازند و یا بقیه را دروغگو و فریبکار خطاب کنند اما این کار سبب تغییر حقیقت نمیشود و فرد فقط خودش را فریب میدهد . در محیط مارکت همیشه حق با مارکت است .

 تمام حرکات مارکت حقیقت محض و قیمتی است که خریداران و فروشندگان بر سر آن در حال به توافق رسیدن هستند و این فرایند از طریق عرضه و تقاضا اتفاق می افتد.

اما این تمام ماجرا نیست گاهی اوقات موسسات بزرگتر و سرمایه داران بزرگ بنا به هر دلیل غیر منطقی و حتی شخصی ممکن است در هر جایی از مارکت حتی در یک محدوده تقاضا اقدام به عرضه کنند و آن موقع شما خریدار باشید و حد ضرر شما فعال شود آیا در این حالت بازار شما را فریب داده یا کسی به شما دروغ گفته ؟ خیر شما برای بقا و فعالیت در مارکت برای اولین گام  باید با شرایط لحظه به لحظه بازار تطبیق پذیر باشید .

 

اصل شناوری

شما در بازاری که همیشه حق با او است نمیتوانید هیچ وقت معترض به شرایط و یا نحوه عرضه و تقاضا باشید . بازار یک موجود زنده است و موجود زنده دارای احساس و عواطف و هیجان است .شما نمیتوانید از یک انسان توقع داشته باشید در هر شرایط منطقی عمل کند پس از بازار نیز انتظار همیشه منطقی بودن را نداشته باشید.

 یکی از مباحثی که پروسه معامله گری را به سخت ترین کارهای دنیا تبدیل کرده است این است

بازار به شما پول نمیدهد . بازار به شما اهمیت نمیدهد و این خود شما هستید که دربازار به خود، پول و اهمیت میدهید برای درک بهتر این موضوع به مثال زیر توجه کنید :

فرض کنید شما میخواهید بروید سر کار و آدرس جای کار شما ثابت است . خیابان ها و چهارها و چراغ های راهنمایی همگی ثابت و در سر جای خود قرار دارند اما شب میخوابید و فردا دوباره میخواهید بروید سر کار خود اما آدرس محل کار شما تغییر کرده و به یک جای نامعلوم تغییر مکان داده است  و برای هیچکس هم مهم نیست که شما دوباره میتوانید آدرس کار خود را پیدا کنید و کسب درآمد کنید. و این پروسه هر روزاتفاق میافتد  در نهایت شما مسئول پیدا کردن جای کار خود و کسب درآمد از آن محل هستید.

 

در مارکت نیز نواحی عرضه و تقاضا به هزارن دلیل هر لحظه در حال جا به جایی هستند و هر لحظه ممکن است یک عرضه کنند بزرگ بنا به هیچ دلیل مشخصی شروع به عرضه کند و یا یک شرکت دیگر شروع به خرید های سنگین در نواحی عرضه بکند . تصور کنید شما در چنین شرایطی دست به خرید میزنید با برعکس در آن لحظه چکار میکنید کجا از معامله میخواهید خارج شوید تا چه مقدار ضرر یا سود  برای شما راضی کنند است . آیا در آن شرایط همیشه یک کار ثابت جواب میدهد ؟ پس نباید یک معامله گر خشک و بی انعطاف باشید .تنها را نجات یک معامله گر زنده بودن و شناوری در مارکت است .

 

چگونه بر اعمال ذهن خود آگاه و مسلط تر شویم

 

در قسمت ماهیت ذهن معامله گر اشاراتی به تصورات و دیدگاه های سطحی که وجود دارد پرداختیم حال عمیق تر به این موضوع میپردازیم .

در ابتدا باید تعریفی داشته باشیم از قسمت های ذهن که شامل قسمت های ناخودآگاه . نیمه آگاه . و خودآگاه استالبته دسته بندی ها و تعریف بسیار زیادی در مکاتب مختلف وجود دارد که باز کردن آن موضوعات در قالب این مقاله نمیگنجد.

ذهن برای بقا ، و حفظ انرژی مداوم از مکانیزمی بنام عادت استفاده میکند که این عادت ها بصورت ناخودآگاه و به گونه ای غیر ارادی انجام میگیرند مثلا تصور کنید هنگامی که رانندگی میکنید آیا دقیقا میدانید دارید چکار میکنید کی دنده را عوض و کلاچ را میگیرید یا کی راهنما میزنید ؟ اگر کمی به این موضوع فکر کنید متوجه میشود حین رانندگی ممکن است حتی به جلو هم نگاه نکنید و یا گرم صحبت با بغل دستی خود باشید و اصلا حواستان به رانندگیتان  هم نباشد خب این رویه بسیار خوب است زیرا سبب ذخیره انرژی و بهینگی کار میشود زیرا شما با یک قاعده ثابت سر و کار دارید . هدف از این مثال نحوه کارکرد قسمت ناخوداگاه و عادت بود این عاداتی که در قسمت ناخود آگاه ما نهفته است بسیاری مهم و ضروری اند و بسیاری دیگر مضر و باعث آسیب به ما میشوند مثل اعتیاد به سیگار  و مواد ویا زیاد خوابیدن و... اگر ما بخواهیم سوار بر عادت هایمان به زندگیمان ادامه دهیم قطعا زندگی ما  خالی از آگاهی طراوت و پویایی است . ما باید آگاه بر عادات خود باشیم و آنها را مدیریت و دسته بندی کنیم تا بتوانیم به  بهینه ترین نوع خودمان تبدیل شویم.

موضوع بعدی که در تسلط ذهن ما اثر میگذارد جریان های فکر هستند این جریان ها از کودکی گرفته تا همین موضوعاتی که ممکن است چند ساعت پیش برایتان اتفاق افتاده باشد با شما است و شما را بصورت نامرئی و در حد صد در صد کنترل میکنند و شما هیچ اطلاعی از این رویه ندارید که پیشنهاد میکنم برای درک بهتر این موضوع به مقاله ( استاندارد سازی ذهن ) که در وبسایت مهدی رجبی منتشر شد بپردازید و سپس زیر نظر یک پزشک متخصص میتوانید از راهایی مثل طرحواره درمانی و یا مراقبه ها از جزئیات بیشتر این موضوع بهره ببرید

بعد از آگاهی بر محتوایات قسمت ناخوآگاه ذهن خود که پر از عادات ناخواسته و جریان های فکر منفی و پوچ هستند رفته رفته باید از طریق راه های گفته شده  بر آن ها مسلط شوید و درصد خودآگاه ذهن خود را به نسبت قسمت ناخودآگاه بیشتر و بیشتر کنید تا جایی که بر اکثر اعمال خود آگاه شوید .

برای درک بهتر مسائل بالا با یک مثال موضوع را بازتر میکنم.

روزی حکیمی همراه با شاگردش از مسیری عبور میکرد ناگهان روی دست این حکیم یک مگس نشست و بلافاصله حکیم دست خود را بالا پایین کرد تا مگس فرار کند . بعد از اینکه مسیر را ادامه دادند حکیم برگشت به همان جای قبلی و منتظر ماند تا دوبار مگس روی دستش بنشیند و دوبار مگس را پراند هنگامی که شاگرد از حکیم پرسید دلیل این کار چه بود حکیم جواب داد بار اول بصورت غیر ارادی و از روی عادت مگس را پراندم و بار دوم این کار را با آگاهی انجام دادم .

خیلی از کارهای روزمره ما به همین شکل انجام میشود و ما فکر میکنیم واقعا میفهمیم داریم چکار میکنیم و با این تصور پشت سیستم مینشینیم و شروع به ترید میکینم آیا ترید های شما آگاهانه است و واقعا میدانید دارید با سرمایه خود چه میکنید یا خیر؟  این سوال را باید خودتان از خود بپرسید .

موضع بعدی که باید در ذهن شما برای همیشه حکاکی شود اصل شناوری در بازار است .

برای دست یافتن به اصل شناوری و تطبیق پذیری با بازار در هر لحظه باید ابتدا این دیدگاه را در ذهن خود میخکوب کنید و همیشه این جمله را بیاد داشته باشید هدف من از ورود به بازار کسب مقداری سود و افزایش سرمایه ام است و دنبال ضرر کردن و یا تجربه هیجان در بازار نیستم . حال که از هدف خود برای ورود به بازار آگاه شدیم به سراغ مرحله دوم میرویم من فقط یک معامله گر هستم و و حافظ سرمایه ام ، هیچ نگاه افراطی نسبت به هیچ جای بازار ندارم تنها کاری که باید بکنم پس از اعلام،  و باور بی طرفی شروع به پیدا کردن نشانه هایی میکنم که بتوانم همسو با آن ها و روند غالبی که در بازار در آن لحظه شکل گرفته است حرکت کنم پس در ابتدا دنبال نشانه هایی بگردم  که در تایم های بالاتر و با اعتبار بیشتر در جریان است و آهسته به سمت تایم فریم هایی کوتاه تر و با اعتبار کمتر حرکت میکنند همین کار باعث میشود درست نشانه ها ببینیم و بهتر تحلیل کنیم .

موضوعاتی نظیر ترس و یا هیجان کاذب وحتی شانس آدم تازه کار تماما در پروسه معامله گری بی شک برای هر کس اتفاق می افتد و باید در پروسه زمانی با آنها مواجه و بر آنها مسلط شد.

مسیر معامله گری از کجا عبور میکند

موضوع بعدی که باید به آن پرداخت مسئله حلقه های نفوذی و حلقه های نگرانی هستند

فرض کنید میخواهید الان ترید کنید آیا شما غیر از تحلیل و مدیریت سرمایه خود یعنی نقطه ورود حد سود و ضرر کار دیگری از دست شما بر می آید آیا پس از ورود به معامله، نشستن به تماشای چارت دردی از شما دوا میکند ؟ مناجات با چارت و دعا کردن و رمال گری هیچ تاثیری بر رفتار قیمت نمی گذارد و فقط ذهن شما را دچار فرسایش و خستگی مفرط میکند تحلیل و مدیریت سرمایه و مدیریت ذهن و انرژی شما در قسمت حلقه نفوذی و مناجات با چارت و دعا کردن و استرس های بعد باز کردن معامله در حلقه های نگرانی قرار میگیرند

تنها کاری که باید کنید تمرکز و انرژی صد در صد خود را به سمت حلقه های نفوذی ببرید و تا حد ممکن از حلقه های نگرانی فاصله بگیرید .

 

عزت نفس

یکی از مهمترین موضوعاتی که در بحث معامله گری نقش ایفا میکند مبحث عزت نفس است این واژه مقداری با کلمه (اعتماد به نفس) تفاوت دارد.

 عزت نفس تفسیر ساده ای که میتوان از آن داشت یعنی برای خود ارزش قائل شدن . خود را لایق دانستن است و به خاطر این اینکه این واژه تشابه زیادی با اعتماد به نفس نیز دارد میتوان از داشتن ایمان و باور به خود نیز یاد کرد .

قطعا همه معامله گرا ن سیستم ها و استراتژی های معاملاتی خود را دارند که به هر دلیل با آنها راحت تر اند. اگر فرد معامله گر به سیستم و استراتژی خود ایمان و باور نداشته باشد و مدام تحت تاثیر حرف های دیگران و فضای مجازی قرار بگیرد که ، او به اندازه کافی سود نمیکند یا فلانی x  مقدار سود کرده و او فقط نصف آن را عدد را سود کرده است فرجامی غیر از باخت و گمگشتی در مارکت ندارد.

یکی از حساس ترین موضوعاتی که در مبحث عزت نفس در مارکت به  معامله گران آسیب میزند  این است که سود های خود را قطع و به ضرر های خود اجازه رشد میدهند و این موضوع از آنجایی نشات میگیرد که فرد خود را لایق یک پول بیشتر نمیداند و از روی ترس و هیجان یک معامله سودده را قبل از رسیدن به هدف بی دلیل میبندد و یا معامله ای که در ضرر رفته را با بی مدیریتی و احساسی رفتار کردن در جای مناسب مدیریت نمیکند و باعث باخت وی میشود.

اگر ما داخل مارکت برای خودمان توجه کنید برای خودمان نه مارکت ما نمیتوانیم برای مارکت خط و مشی کنیم. قواعد و قانون خاصی نداشته باشیم قطعا در دریای بیکران مارکت گم و سپس غرق میشویم . ما باید با ایمان و باور خالص که از آگاهی و منطق و از منظر بی طرفی در مارکت بدست می آید اقدام به شروع معامله گری کنیم

هدف و مسیر رسیدن به آن

قطعا همه ما هدف هایی در زندگی داریم و سعی میکنیم همیشه راجع به این اهداف رویا پردازی هایی کنیم مثل داشتن ماشین های برند و لوکس و یا داشتن خانه هایی بزرگ و حتی نقشه هایی برای این اهداف در رویا بدست آمده نیز میکشیم  مثلا وقتی این ماشین لوکس را خریدم حتما با آن به شمال میروم و یا سیستم صوتی آن را دست کاری میکنم و ....

حال توجه کنید که ما کجا و هدف ما کجاست . بعد از گذشتن ساعت ها و گرفته شدن انرژی و انحراف ذهنی ما و دور شدن از مسیر آگاهی و واقعیت به کجا ها سفر کرده ایم دوستان به هیچ عنوان بدین گونه شما نمیتوانید به هدف خود برسید مگر با ترسیم نقشه و راه درست و اصولی وحفظ و نگه داشتن خود در این مسیر به صورت مداوم . ذهن ما برای حفظ بقا، و ذخیر بیشتر انرژی همیشه شما را از حال به گذشته و از گذشته به آینده میبرد و نمیگذارد حتی دقیقه ای در لحظه حال زند و پویا بمانید . این رویه باعث بقای انسان شده و در ذهن ما ماندگار شده است . برای تغییر این رویه باید سختی های زیادی را تحمل کنید و سعی کنید از مسیر واقعیت خارج نشوید .

وقتی وارد یک معامله میشوید بجای متصور شدن سود تحقق یافته در ابتدا باید این حجت را بر خود تمام کنید که ضرر شما تحقق یافته است و باز کردن پوزیشن یعنی باز کردن دری برای ضرر خوردن و بدانید که مسیر واقعیت از اینجا میگذرد پس جوری حد ضرر خود را تنظیم کنید که از نظر روانی بتوانید آن را هضم کنید .

کلام آخر

حتما تا به اینجای مقاله متوجه تفاوت بزرگ تحلیلگری و معامله گری شده باشید و حساب یک معامله گر را از یک سرمایه گذار نیز جدا کرده باشید .

موضوعاتی که سبب بقای انسان تا کنون شده اند برای رو در رویی با آنها باید روزها زمان و انرژی و هزینه مصرف کنید تا بتوانید آنها را به کنترل خود در آورید و آنها را بهینه کنید این موضوعات شامل محتوای قسمت ناخودآگاه ذهن شما میشوند چیزهایی مثل عادات،جریان های فکری ، تصورات سطحی و باور های غلط اگر این موضوعات را نتوانید کنترل کنید قطعا از مسیر معامله گری درست و موفق عبور نمی کنید.

عزیزان لطفا راجع به عزت نفس نیز  تحقیقاتی انجام دهید .کتاب های فراوانی در این زمینه منتشر شده است و به آنها بپردازید این موضوع در بسیاری از زمینه هایی حتی غیر از معامله گری به شما کمک میکند

معامله گری که به خود باور و ایمان نداشته باشد و مدام تخم شک و دوگانگی در دل خود بکارد نمیتواند حتی یک معامله آسوده و بی فرسایش را تجربه کند

و در آخر باید بگویم یک معامله گر موفق بجای در دست گرفتن کاسه چه کنم چه کنم و دعا و مناجات تمام تمرکز و انرژی خود را صرف نقشه راه خود میکند و نمیگذارد عواملی مثل ترس، هیجان ، حرف بقیه ، اتفاقات روزمره و.... او را از مسیر اصلی دور کنند

یک معامله گر موفق به هیچ عنوان تصور نمیکند و انرژی خود را صرف اهدافی که در واقعیت محقق نشده اند صرف نمیکند و بجای آن به فکر چاره جویی برای مدیریت ضرر ها و حفظ سرمایه خویش هستند . مسیر یک معامله گر موفق با نقشه راه و مدیریت  کردن اتفاقات غیر مترقبه  و تعهد به خویش و عمل کردن به دانسته های خود میگذرد .

امیدوارم این مقاله برایتان مفیده بوده باشد و به شما شوکی از جنس واقعیت داده باشد.

لطفا نظرات خود را در کامنت ها بنویسید تا ما نیز از تراوشات و تجربیات  ذهنی شما بهر ببریم

این مقاله توسط دانشجویان دانشکده ی بازار گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی نگارش یافته است و گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی نسبت به کلیه ريسك ها، تصمیمات، برداشت ها و اقدامات شما عزیزان، سلب مسئولیت می نماید و مسئولیت یا پاسخی برای معاملات دوستان نخواهد داشت.
در گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی دوره های مختلفی وجود دارد که می توان به کتاب بازاریابی در رکود، آموزش مدیریت سرمایه، دوره جامع ارزهای دیجیتال، دوره رایگان آشنایی با ارزهای دیجیتال، دوره معامله گری در بازارهای مالی، آموزش صرافی کوکوین  و تحلیل بازارهای مالی و پیش بینی اقتصاد 1401  اشاره کرد.
مقالات گروه سرمایه گذاری مهدی رجبی در دسته بندی های تحلیل ارز دیجیتال، تحلیل اتریوم، تحلیل آلت کوین ها، تحلیل بیت کوین، تحلیل ریپل، تحلیل دوج کوین است

نظرات

حامد علی پور
3 روز پیش
عالی بود خیلی ساده و رسا
پاسخ دهی
اسماعیل
2 هفته پیش
عالی بود یعقوب جان. دستت درد نکنه
پاسخ دهی
یعقوب محمد زاده
2 هفته پیش
سلام اسماعیل جان . ممنون از لطفت امیدوارم مفید بوده باشه
پاسخ دهی
مهدی رجبی
2 هفته پیش
یعقوب جان این برداشت شخصی شما چقدر روان و شیوا نگارش و طبقه بندی شده رفیقم، عالی بود تمامش رو با شوق خوندم.
پاسخ دهی
یعقوب محمد زاده
2 هفته پیش
سلام خدمت استاد عزیزم . هر چه داریم از بزرگی شما و استاد کاشکی عزیز هست که این تجربیات گرانبها رو بهمون هدیه کردین
پاسخ دهی
بهمن اکبری
2 هفته پیش
همچنین پاشنه آشیل موفقیت برای هر معامله گر منظم ثبت گزارشات  معامله (ژورنال نویسی ) و تحلیل درست آن است که به عنوان یک خطکش برای موفقیت  معامله گر نقش بازی می کند ...
پاسخ دهی
یعقوب محمد زاده
2 هفته پیش
سلام بهمن جان خدا قوت . ممنونم بابت خواندن مقاله . دقیقا درست می فرمایید ژورنال ساختار راه موفقیت یک معامله گر رو میسازه
پاسخ دهی
بهمن اکبری
2 هفته پیش
بسیار عالی بود مرسی
خیلی خوب است که در قسمت هدف و نقشه راه به نحوه تعریف کردن استراتژی معامله گر ، ساخت قالب معاملاتی و طراحی سیستم معامله هم اشاراتی میفرمودید
پاسخ دهی